تبليغاتX
مسافر کوی دوست

مسافر کوی دوست

"چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است"

روزت مبارک!

 

** به نام حضرت دوست **

 

 

 

 

مادرم 

 

 

 روزت مبارک !

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 19:52  توسط مسافر کوی دوست  | 

لیلی ...

 

** به نام حضرت دوست **

 

 

خدا مشتی خاک برگرفت

می خواست لیلی را بسازد

از خود در او دمید

و لیلی پیش از آنکه باخبر شود عاشق شد !

سالیانی است که لیلی عشق می ورزد

لیلی باید عاشق باشد

زیرا خدا در او دمیده است

و هر که خدا در او بدمد عاشق می شود !

...

خدا گفت :

به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید

آزمونتان تنها همین است ... عشق !

و هر که عاشق تر آمد ، نزدیک تر است

پس نزدیک تر آیید ... نزدیک تر !

عشق کمند من است

کمندی که شما را پیش من می آورد

کمندم را بگیرید !

و لیلی کمند خدا را گرفت

خدا گفت :

عشق ، فرصت گفتگو است ... گفتگو با من !

پس با من گفتگو کنید !

و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد

لیلی هم صحبت خدا شد !

خدا گفت :

عشق ، همان نام من است

که مشتی خاک را بدل به نور می کند

و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 22:59  توسط مسافر کوی دوست  |