روزت مبارک!
** به نام حضرت دوست **

مادرم
روزت مبارک ! ![]()
"چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است"
** به نام حضرت دوست **

مادرم
روزت مبارک ! ![]()
** به نام حضرت دوست **
خدا مشتی خاک برگرفت
می خواست لیلی را بسازد
از خود در او دمید
و لیلی پیش از آنکه باخبر شود عاشق شد !
سالیانی است که لیلی عشق می ورزد
لیلی باید عاشق باشد
زیرا خدا در او دمیده است
و هر که خدا در او بدمد عاشق می شود !
...
خدا گفت :
به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید
آزمونتان تنها همین است ... عشق !
و هر که عاشق تر آمد ، نزدیک تر است
پس نزدیک تر آیید ... نزدیک تر !
عشق کمند من است
کمندی که شما را پیش من می آورد
کمندم را بگیرید !
و لیلی کمند خدا را گرفت
خدا گفت :
عشق ، فرصت گفتگو است ... گفتگو با من !
پس با من گفتگو کنید !
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد
لیلی هم صحبت خدا شد !
خدا گفت :
عشق ، همان نام من است
که مشتی خاک را بدل به نور می کند
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند ...