** به نام حضرت دوست **
معنای زنده بودن من با تو بودن است
نزدیک ، دور
سیر ، گرسنه
رها ، اسیر
دلتنگ ، شاد
آن لحظه که بی تو سرآید مرا مباد !

مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو
در کنار تو
مفهوم زندگی است
معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو
همیشه با تو
برای تو زیستن !
فریدون مشیری
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 15:16  توسط مسافر کوی دوست
|
** به نام حضرت دوست **

بیستم فروردین ماه ، سالروز شهادت سید مرتضی آوینی _ شهید اهل قلم _ گرامی باد!
سلام ... حالتون چطوره؟ خوب هستین؟ خانواده خوبن؟ مامان و بابا؟ اهل فامیل چطورن؟ مامان بزرگ، بابا بزرگ، دایی، خاله، عمو، عمه و ... همه حالشون خوبه؟ همسایه ها چطور؟ خدایی نکرده کسالتی ندارن؟ همکلاسیا؟ دوستا؟ همه خوبن؟ مطمئن باشم؟ خب ... خدا رو شکر ... دیگه خیالم راحت شد!
خب دیگه بریم سر اصل مطلب!
گفتم شاید بهتر باشه که معرفی کوتاهی از خودم داشته باشم ... آخه همه دوستان منو نمی شناسن که!
خب ... حالا از کجا شروع کنم؟!
من حمیده هستم ... متولد 1368 ... یه بچه خوب و باحال و دوست داشتنی که همتای اون نه فقط در زمین، بلکه در تمامی کرات و سماوات و کهکشان ها هم پیدا نمیشه!!!
تعصب خاصی نسبت به خانواده ام دارم و به پدر و مادرم خیلی وابسته ام. ولی متاسفانه الان 7 ماهه که ندیدمشون و فقط تلفنی باهاشون در ارتباطم. 11 شهریور 84 بود که پدر و مادرمو توی غربت تنها گذاشتم و به عشق وطن اومدم ایران. خب عشقه دیگه ... چی کار میشه کرد! به قول معروف : "جایی که پای عشق در میان باشد، پای عقل می لنگد."
یه کمی حساس و زود رنجم و گاهی اوقات زود از کوره در میرم. غرورم باعث شده که اطرافیانم منو خوب نشناسن. زیاد درد دل میکنم. البته نه برای هر کسی؛ سنگ صبور من خواهر خوبم سیمینه که یه سال کوچیک تر از منه. بچه ها رو واقعا دوست دارم و از سر و کله زدن با اونا خسته نمیشم. حالا تصورشو بکنین ... 7 ماهه که خواهر کوچولومو ندیدم.
هـــــــــی روزگار ...
تقریبا از هیچ غذایی بدم نمیاد. ولی غذای مورد علاقه ام قرمه سبزیه. علاقه عجیبی به رنگ آبی دارم. عاشق شعر و ادبیاتم و خودمم بعضی وقتا یه چیزایی سرهم می کنم و اسمشون رو میذارم شعر! ارادت خاصی به مولانا دارم و اشعار شهریار و فریدون مشیری رو واقعا می پسندم. موسیقی سنتی رو خیلی دوست دارم و عاشق آهنگ "تنها ماندم" هستم. کلا طرفدار آهنگای غمگینم و کمتر پیش میاد که یه آهنگ شاد به دلم بشینه. از بین خوانندگان پاپ، کارای سعید شهروز رو بیشتر می پسندم. ولی طرفدار خواننده خاصی نیستم.
نه قرمزم نه آبی ... هیچ وقت یه مسابقه فوتبال رو کامل ندیدم. راستش زیاد از فوتبال خوشم نمیاد.
خب دیگه تا همین جا بسه ... نمی خواد بیشتر از این منو بشناسین.
به مامان و بابا و آبجی و داداش و اهل فامیل (اعم از مامان بزرگ، بابا بزرگ، دایی، خاله، عمو، عمه و ...) و همسایه ها و همکلاسیا و دوستا و آشناها و خلاصه هر کسی که دوست داشتین، سلام گرم و مخصوص منو برسونین ... یادتون نره ها!
در پناه حق موفق و پیروز باشید!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 12:2  توسط مسافر کوی دوست
|
** به نام حضرت دوست **

سلام
بعد از مدت ها کلنجار رفتن با خودم، بالاخره تصمیم گرفتم که این وبلاگ رو بسازم.
(عجب تصمیم مهمی!!!)
خدا بیامرزه وبلاگ سابقمون رو ... صحبت دل رو میگم ... خوب وبلاگی بود ... هر چی خاک اونه عمر این یکی باشه!
صحبت دل وبلاگ مشترک من و خواهرم بود که بعد از اومدن ما به ایران تعطیل شد. یعنی یه جورایی مشکلات زندگی دیگه اجازه نداد به وبلاگ نویسی ادامه بدیم.
ولی نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم دوباره یه وبلاگ جدید بسازم ... شاید به این خاطر بود که واقعا دلم برای وبلاگ نویسی و دوستان وبلاگ نویسم تنگ شده بود ... خلاصه دلیلش هر چی که بود باعث شد من دوباره به دنیای وبلاگ نویسی برگردم ... البته این بار بدون همکاری خواهرم!
خب ... دیگه چی می خواستم بگم؟! ... آها ... دوستان قدیمی اگه ما رو قابل دونستن، بهمون سر بزنن ... خوشحال میشیم.
و در آخر هم سال نو رو تبریک میگم و امیدوارم که سال 1385 سال خوب و پُر برکتی برای همه شما عزیزان باشه ... انشاءالله!
دعا کنید این بار دیگه جا نزنم و وبلاگ نویسی رو ادامه بدم. 

در پناه حق موفق و پیروز باشید! 
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 22:18  توسط مسافر کوی دوست
|