« هو المحبوب »
بالاخره تموم شد ...
چی تموم شد؟! ... ای بابا ... خُب معلومه دیگه ... یه کمی فکر کن شاید به نتیجه برسی!
اِ ... حالا چرا میزنی؟!
باشه بابا ... خودم میگم.
بالاخره انتظار به پایان رسید و اگه خدا بخواد مامان و بابام دو روز دیگه میان ایران.
حالا به افتخارشون یه کفه مرتب بزنین.
نمی تونم بگم چه احساسی دارم ... خوشحالم؟! نه ... یه چیزی بیشتر از این حرفا!
البته یه جورایی هم اضطراب دارم ... نمیدونم واسه چی ... شاید به خاطر اینکه قراره بعد از یازده ماه دوری، مامان و بابام رو ببینم ... واقعا حس قشنگیه!
دلم براشون خیلی خیلی تنگ شده ...
راستش دوری از مامان و بابا خیلی سخت بود، ولی خوشحالم که این موقعیت پیش اومد تا یه مدتی بتونم جدا از اونا زندگی کنم ... زندگی مستقل تجربه خوبی بود که نصیب هر کسی نمیشه!
حالا قدر مامان و بابا رو خیلی بیشتر میدونم و خدا رو شکر میکنم که مامان و بابایی به این خوبی دارم.
پی نوشت: شاید یه مدتی نتونم بیام نت ... مثلا میخوام یه کمی درس بخونم!
برام دعا کنید ... یادتون نره!
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 23:45  توسط مسافر کوی دوست
|
« هو المحبوب »
در پهنه جهان
انسان برای کُشتن انسان
تا جبهه می رود
انسان برای کشتن انسان
تشویق می شود
از جبهه های جنگ
کشتار می کنند
یا کشته می شوند
تابوت صد هزار جوان را
پیران داغدار
با چشم اشکبار
بر دوش می کشند
در خاک می نهند
... آنگاه کودکان را
تعلیم می دهند :
یک شاخه از درخت نبایست بشکنند!
فریدون مشیری
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 18:59  توسط مسافر کوی دوست
|
** به نام حضرت دوست **
... و در کتاب خبر دادیم که شما بنی اسراییل دو بار حتما در زمین فساد و خونریزی می کنید و تسلط و سرکشی سخت ظالمانه می یابید. پس چون وقت انتقام اول فرا رسد ، بندگان جنگجو و نیرومند خود را بر شما برانگیزیم تا آنجا که درون خانه های شما نیز جستجو کنند و این وعده انتقام حتمی خواهد بود. آنگاه شما را به روی آنها برگردانیم و شما را به مال و فرزندان نیرومند مدد بخشیم و تعداد شما را بسیار گردانیم. اگر نیکی و احسان کردید به خود کردید و اگر بدی کردید به خود کردید و آنگاه که وقت انتقام دوم فرا رسد تا اثر اندوه به رخسار شما ظاهر سازند و به بیت المقدس مانند بار اول درآیند و به هر چه رسند نابود سازند و به هر که تسلط یابند به سختی هلاک گردانند ...
سوره اسراء - آیات 4 تا 7
و امروز ...
بنی اسراییل برای دومین بار به قدرت رسیده!
وقت انتقام دوم کی میرسه؟!
فقط خدا میدونه ...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:9  توسط مسافر کوی دوست
|
** به نام حضرت دوست **

مادرم
روزت مبارک ! 
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 19:52  توسط مسافر کوی دوست
|
** به نام حضرت دوست **
خدا مشتی خاک برگرفت
می خواست لیلی را بسازد
از خود در او دمید
و لیلی پیش از آنکه باخبر شود عاشق شد !
سالیانی است که لیلی عشق می ورزد
لیلی باید عاشق باشد
زیرا خدا در او دمیده است
و هر که خدا در او بدمد عاشق می شود !
...
خدا گفت :
به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید
آزمونتان تنها همین است ... عشق !
و هر که عاشق تر آمد ، نزدیک تر است
پس نزدیک تر آیید ... نزدیک تر !
عشق کمند من است
کمندی که شما را پیش من می آورد
کمندم را بگیرید !
و لیلی کمند خدا را گرفت
خدا گفت :
عشق ، فرصت گفتگو است ... گفتگو با من !
پس با من گفتگو کنید !
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد
لیلی هم صحبت خدا شد !
خدا گفت :
عشق ، همان نام من است
که مشتی خاک را بدل به نور می کند
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند ...
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 22:59  توسط مسافر کوی دوست
|